تبليغاتX
روز نوشته های یک بی نام

روز نوشته های یک بی نام

گاهی برای خودم می‌نویسم، گاهی برای هیچ کس

پدران و مادران، وقتی فکر می‌کنم جهنم چیست؟ به این نتیجه میر‌‌سم که جهنم رنج موجودی است که توانِ دوست داشتن ندارد. (تقدیم به ازمه با عشق و نکبت)

+ نوشته شده در  88/10/08ساعت 15  توسط بی نام  | 

شادمانی و خوشبختی در یک نُت تنها نهفته نیست، شادمانی آن چیزیست که در دو نُتی که با هم تلاقی دارند وجود دارد و بدبختی وقتیست که نُت عوضی نواخته می‌شود، چون نُت شما با نُت همسفرتان در هم نمی‌آمیزد. خطرناکترین جدایی‌ها میان مردم در همین نکته نهفته است نه جایی دیگر: در ضرب آهنگ‌ها.

+ نوشته شده در  88/10/03ساعت 18  توسط بی نام  | 

بخشی از ایمیلی که هیچوقت برای یک هموطن فرستاده نشد! شاید بخاطر تنبلیم!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  88/09/23ساعت 12  توسط بی نام  | 

وقتی پیرمرد زندانی با موهای سفیدش می‌گفت 28 ساله که کارش خیاطیه و اگه می‌شه توی زندان برای مددجویان خیاطی کنه تا بتونه برای عید پولی به خانواده اش برسونه... خجالت می کشیدم.

+ نوشته شده در  88/09/21ساعت 16  توسط بی نام  | 

من: نمی‌دونم می‌تونی بفهمی یا نه. همه‌ی ترسم از اینه که تا آخرش یا حداقل تا زمانی که کار از کار بگذره همینطوری پیش بره. درسته... درسته... میدونم که شاید بی تناسبتر از این هم می‌تونست باشه اما خوب واقعن کی می‌دونه چی خوبه و چی بد! می‌تونی بفهمی رفیق!

خودم: اوهوم! اما من فکر می‌کنم تو همیشه توی اوجی! اوج گند زدن هات! فکر نون باش که خربزه آبه.
+ نوشته شده در  88/09/19ساعت 20  توسط بی نام  | 

خدا را شکر که اینترنت و sms و تلفن و ... همه قطع می باشند و گرنه عده‌ی انگشت شماری خود فروخته انقلاب مخملی می کردند و ایران اسلامی ما را سرنگون !
+ نوشته شده در  88/09/15ساعت 13  توسط بی نام  | 

عدالت اجتماعی در ایران اسلامی یعنی اینکه من از اول دبیرستان با علی و حسین همکلاس بودم و حسین به زور و دو سال بعد از من وارد دانشگاه(کاردانی) شد. شهریه پرداخت نکرد. سربازی نرفت و به راحتی آب خوردن استخدام جایی شد که هیچ معلوماتی در آن زمینه نداشت. و حالا هم ازدواج کرد. علی هم 1 سال بعد از من کارشناسی قبول شد. من 1 سال زود تر درسم رو تموم کردم. سربازی رفتم.با هم امتحان ارشد دادیم. رتبه من کمتر از علی شد. علی قبول شد . من نه! من نصف سربازیم رو تموم نکردم که علی دیروز می گه 12 ماه کسری خدمت داره!

+ نوشته شده در  88/09/15ساعت 13  توسط بی نام  | 

خواستم اعترافی بکنم . اما از حماقتم خنده ام گرفت! بی خیال رفیق! بی خیال!
+ نوشته شده در  88/09/07ساعت 12  توسط بی نام  | 

خواب دیدم جایی مانند یک اتاق خیلی کوچیک هستم که دیوارهایش از سنگ سفید درخشانیست و روزنه هایی روی دیوار هایش... من بودم و یک مرد با لباسهای عجیب، و آدمهای زشتی که از بیرون اتاق با تمام توان فریاد می‌زدند بیدار شو ... بیدار شو !

پ.ن : این هفته انگار آغاز یک گره خوردگیست، باید محتاط باشم !

+ نوشته شده در  88/09/05ساعت 14  توسط بی نام  | 

بعضی از مردها موجودات خیلی جالبی هستند. حتی جالبتر و مفرحتر از کل زنها! آقای "ب" کامپیوترش رو برای تعمیر به شرکت آورده. من هم طبق معمول سرکی به کامپیوترش کشیدم تا اینکه به عکس های سفر به ترکیه‌ی آقای "ب" و خانومش رسیدم! عکسی نظرم رو جلب کرد که در اون خانوم آقای ب یک لباس ضخیم صورتی با یک کلاه صورتی پشمی مانند پوشیده بود و در حال حمام آفتاب کنار استخر بود و کاملن معلوم بود که اون لباس مضحک رو به اصرار شوهر با غیرتش به تن کرده... و عکسی هم از آقای "ب" که با دختران و زنان بیکنی پوش و عریان عکس یادگاری انداخته بود!

توضیح : ما هم مثل دکترها محرم مردم هستیم! چون برای ارسال هارد دیسک مشتری به گارانتی و تعمیر نیاز به بک آپ گیری از اطلاعات و حذف آنها داریم. بنابراین اطلاعات را روی دیویدی های 16GB کپی و به مشتری تحویل می دهیم. و یا گاهی برای برگرداندن اطلاعات حذف شده  دست به کارهای تخصصی می زنیم! که در این میان به ناچار دیدن تصاویر و اطلاعات شخصی امری ناگذیر می باشد که حتمن با رضایت مشتری و گاه در حضور ایشان می باشد.

پ.ن : امروز قرار شد برای صنف وانت داران یک برنامه بنویسم !!

+ نوشته شده در  88/08/29ساعت 22  توسط بی نام  |