تبليغاتX
روز نوشته های یک بی نام

روز نوشته های یک بی نام

گاهی برای خودم می‌نویسم، گاهی برای هیچ کس

یعنی دوباره گند زدم ! یعنی دوباره یک کار ناشیانه. قبل از نصب ویندوز ۷ نخواستم از برنامه های که نوشتم روی هارد پورتابل بک آپ بگیرم! نتیجه‌اش این شد که نمی‌دونم چی چی شد که نه ویندوز نصب شد و هم تمام اطلاعاتم پرید! جالب اینه که همیشه توی این جور مواقع اطرافیانم بیشتر از خود من ناراحت و عصبی می‌شن. الان مهندس "آ" و آقای "و" دوست دارند منو تیکه تیکه بکنن! دفعه پیش وقتی از برنامه آموزش و پرورش بک آپ نگرفته بودم و برنامه دود شد و رفت هوا داداش علی۴ روز حالی داشت بس دیدنی!

پ.ن : تو چی هستی که لحظه های بی تو بودن مثل لحظهای با تو بودنه ؟

 88/08/19  | 

حقیقت اینه که من تا الان یک بازنده بودم ... یک بازنده ی به تمام معنا !

 88/08/16  | 

آدمها دو دسته اند : یا مثل منن یا مثل تو ...

 88/08/14 

پنج شنبه ها کار چندانی ندارم. آقای  "و" با اینکه زن و 2 تا دختر داره امروز از صبح با دوست دخترش اس ام اس بازی می کرد و حرف می زد! ساعت 12 بود که فکر می‌کنم با دختره دعواش شد که زنگ زد برای منت کشی! من هم که تا حالا منت کشیه یک مرد 40 ساله رو ندیده بودم تا خودآگاه خنده‌ام گرفت و با وضع تابلویی اتاق رو ترک کردم! بیچاره آقای "و" فکر می کنم دیگه هیچ وقت پیش من با دوست دختراش حرف نزنه!

 88/08/14  | 

از دیروز که کمی استرس کاری داشتم باز کمی پلکم می پره! این یادگاریه پدرمه! امروز صبح باز مثل همیشه دیر از خواب بیدار شدم و باز هم مثل همیشه با بی علاقه گی رفتم به اداره. از در خونه که اومدم بیرون دیدم  آقای ح (واحد بازرسی اداره) منتظره منه. رفتیم اداره تا به کامپیوترش برسم! ساعت 10 که شد کارمند ها یکی یکی رفتن بیرون تا در راهپیمایی شرکت کنن. پس! به بهانه ی راهپیمایی آقای ح رو پیچاندم! رفتم توی خیابون بین کارمندها! اتابک رو دیدم... دو تایی به بهانه خرید کامپیوترهای اداره کارمندها رو پیچاندیم! به پیشنهاد من زنگ زدیم به شرکت کامپیوتری و آن را هم پیچاندیم! به سرمان زد که بریم و یک قلیونی بزنیم! اما توی راه نمی دونم چی شد که زنگ زدم به داداشم و اتابک رو پیچاندم! برگشتم اداره و مهندس آ را پیچاندم ! ...

 88/08/13 

در راه آزادی جز زنجیر هایمان چیزی برای ازدست دادن نداریم!
 88/08/13  | 

امروز که توی زندان خ داشتیم دوربین‌های مدار بسته رو تنظیم می‌کردیم، یکی از زندانیها که معلوم بود بد جوری معتاده گیر داده بود که "من فکر من کنم این دوربین خرابه ؟!" (می‌خواست از من جواب مثبت رو بگیره تا شب منقل و بافور و... !)... از آقای ص‌ می‌پرسم جرم این مرد چیه؟ می گه کارمند بانک ... هست.ازش 120 گرم هروئین گرفتن. احتمالن براش حبس ابد می‌برن! شانس آورد که چند گرم بیشتر نبود! چون مجازاتش اعدام می‌شد!

پ.ن : اووف چه رعد و برقی!

 88/08/09  | 

اگه حرفهای دیدنی رو بگی نتیجه اش می شه یک چیزی مثل این! تحویل بگیر! ... کلم !

 88/08/09  | 

بهترین گزینه بود وقتی دلم تنگ می شد ---> 217219155132
پ.ن : بهترین که نه ... ولی خوب !
 88/08/08 

دو هفته‌ای میشه که موبایم خاموشه. آرامش فوق العاده‌ای پیدا کردم. اگه می‌دونستم که این آرامش رو بدست میارم از اول به جای موبایل یه IPOD می‌خریدم! شاید بهتر باشه کمی از دید آدمها خارج بشم و تنها باشم... شاید اینطوری فکر می‌کنم کسی هست که همیشه منتظرمه! هه هه هه! دیوونه ...

 88/08/08