تبليغاتX
روز نوشته های یک بی نام

روز نوشته های یک بی نام

گاهی برای خودم می‌نویسم، گاهی برای هیچ کس

خسته از حبس زمینم !

 

حرفی بزن
کلامی آشناتر
لحن این مردم برایم غریبست

 

پ.ن : خسته در حبس زمینم. دوست من یادم کن به نگاهی ، به پیامی، سخنی شادم کن

+ نوشته شده در  87/06/31ساعت 10  توسط بی نام  | 

با تو ...

ابر،حریری است که برگاهواره ی من کشیده اند
وطناب گاهواره ام را مادرم،که در پس این کوه هاهمسایه ی ماست در دست خویش دارد
باتو،دریا با من مهربانی می کند
باتو، سپیده ی هرصبح بر گونه ام بوسه می زند
باتو،نسیم هر لحظه گیسوانم را شانه می زند
باتو،من با بهار می رویم
باتو،من در عطر یاس ها پخش می شوم
باتو،من درشیره ی هر نبات میجوشم
باتو،من در هر شکوفه می شکفم
باتو،من درمن طلوع لبخند میزنم،درهر تندر فریاد شوق میکشم،درحلقوم مرغان عاشق می خوانم در غلغل چشمه ها می خندم،درنای جویباران زمزمه می کنم
باتو،من در روح طبیعت پنهانم
باتو،من بودن را،زندگی را،شوق را،عشق را،زیبایی را،مهربانی پاک خداوندی را می نوشم
باتو،من در خلوت این صحرا،درغربت این سرزمین،درسکوت این آسمان،درتنهایی این بی کسی،
غرقه ی فریاد و خروش وجمعیتم،درختان برادران من اند و پرندگان خواهران من اند وگلها کودکان من اند و اندام هر صخره مردی از خویشان من است و نسیم قاصدان بشارت گوی من اند وبوی باران،بوی پونه،بوی خاک،شاخه ها ی شسته، باران خورده،پاک،همه خوش ترین یادهای من،شیرین ترین یادگارهای من اند


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/06/30ساعت 3  توسط بی نام  | 

گلابي‌ها، گلابی ها!

يه روز يه كاميون گلابي داشته توي جاده مي رفته كه يه دفعه مي‌افته توی يه دست‌انداز، يكي از گلابي‌ها مي‌افته وسط جاده، بر مي‌گرده به كاميون نگاه مي‌كنه و ميگه:  گلابي‌ها، گلابي‌ها! گلابي‌ها ميگن: گلابي، گلابي! كاميون دورتر مي شه، صداشون ضعيف‌تر مي شه. گلابي ميگه: گلابي‌ها، گلابي‌ها! گلابي‌ها مي گن: گلابي، گلابي! باز كاميون دورتر ميشه، گلابي ميگه: گلابي‌ها، گلابي‌ها! اما صداي گلابي ديگه به گلابي‌ها نمي‌رسه! گلابي‌ها موبايل راننده رو مي گيرن و  زنگ ميزنن به موبايل گلابي، اما چه فايده كه گلابي ايرانسل داشته و توي جاده آنتن نمي‌داده!  گلابي يه نفر رو پيدا مي‌كنه كه موبايل دولتي داشته، زنگ مي‌زنه به راننده و مي گه:  گوشي رو بده به گلابي‌ها، وقتي كه گلابي‌ها گوشي رو مي گيرن، گلابي ميگه:  گلابي‌ها، گلابی ها! گلابی ها می گن: گلابی، گلابی! 

 

پ.ن : کامپیوتر داداش رو تحویل دادم ! سه ی فول ! یادش بخیر 486dx4 داشتیم . با یه هارده 40 مگابایتی ... هنوزم یادمه 386 ها سی پی یوشون فن نداشت ! یعنی اصلن نیاز به فن نداشتن ... بعد یه هارد 256 خریدیم ! بعدشم پریدیم به 17gb ! چه حالی می داد ! راستی quanmax رو کسی یادش هست !؟  یادش گرامی !

 

ویرایش : الان ساعت سه و نیمه صبحه ! به سرم زد که اسم یکی از دوستای(!) قدیمی رو توی گوگل سرچ کنم !  بعد از ۴ - ۵ سال دیدمش ! توی filker اکانت داره ... قیافش اصلن تغییر نکرده بود . ولی کلن خیلی نامرده ... فک کن ! چند سال باهم بودیم ... اونوقت این بدون حتی یه خداحافظی گذاشت رفت . یامه ۲ سال پیش که اومده بود از کنار هم رد شدیم اما حتی بهم سلامم ندادیم ! فقط یه نگاه ! چیکار میشه کرد ... بسوزه پدره ...  لا اله الا الله ! (این اصلن غیرت نداره ها ! برداشته عکسای خونوادگیو چپونده تو فیلکر ! )

 

+ نوشته شده در  87/06/29ساعت 1  توسط بی نام  | 

آغلادی من آغلادیم

 یارین بویون قوجاخلادیم یارآغلادی من آغلادیم

 ییغشدی قونشولار بوتون جار آغلادی من آغلادیم

باشیندا قارلی داغلارا دانشدیم آیرلیق سوزون

 بیر آه چکیب باشینداکی قار آغلادی من آغلادیم

 طاریمدا نار آغاجلاری منی گوروب دانیشدیلار

 بویومو زیتون اوخشادی نار آغلادی من آغلادیم

 ایله که اسدی بیر خزان تالاندی گوللیرم منیم

 خبر چاتینجا بولبوله خار آغلادی من آغلادیم

 اورک سوزون دئدیم تارا سیملر اولدی پاراپار

 یاواش یاواش سیزیلادی تار آغلادی من آغلادیم

 دئدیم کی حق منیم کی دیر باشیمی چکدیلر دارا

طنف سیخاندا بوینومو دار آغلادی من آغلادیم

 جعفری یم بویوم بالا غم اورکده قالا قالا

 یار جانمی آلا آلا یار آغلادی من آغلادیم

پ. ن : امروز این شعرو از زبون یکی شنیدم که جزو معدود آدمایی بود که منو درک کرد و به من راه درست زندگی کردنو نشون داد . اون خیلی خوب بود  جزو بهترین آدمایه زندگیه من بود ... یادش بخیر ...

+ نوشته شده در  87/06/28ساعت 17  توسط بی نام  | 

پرنده و ماهی

 

پرنده لب تنگ ماهی نشسته بود و به ماهی نگاه میکرد و میگفت :

سقف قفست شکسته ،

چرا پرواز نمیکنی ؟؟

 

+ نوشته شده در  87/06/27ساعت 3  توسط بی نام  | 

دکتر شریعتی !


دکتر شریعتی :

«کلاس پنجم که بودم پسر درشت هيکلي در ته کلاس ما مي نشست که براي من مظهر تمام چيزهاي چندش آور بود، آن هم به سه دليل: اول آنکه کچل بود، دوم اينکه سيگار مي کشيد و سوم این که، از همه تهوع آورتر این بود که در آن سن و سال، زن داشت!... چند سالي گذشت يک روز که با همسرم از خيابان مي گذشتيم، آن پسر قوي هيکل ته کلاس را ديدم در حاليکه خودم زن داشتم، سيگار مي کشيدم و کچل شده بودم»

+ نوشته شده در  87/06/26ساعت 1  توسط بی نام  | 

باران

 

باران است
می شووید
می روباند
تطهیر می کندم
از هر چه ندیدن
...

+ نوشته شده در  87/06/25ساعت 1  توسط بی نام  | 

بازی کشتار مسلمانان !

به گزارش سرویس بین‌الملل «فردا»، این بازی از اوایل سال میلادی جاری به طور رایگان بر روی اینترنت قرار گرفته، اما همزمان با سالگرد 11 سپتامبر این بازی به طور گسترده مطرح گردیده است. در این بازی یک سرباز آمریکایی با تجهیزات نطامی کامل توسط چتر در منطقه خاورمیانه فرود می‌آید و ماموریت دارد تا جایی که می‌تواند زنان و مردان مسلمان را قتل عام نماید. سازنده این بازی آن را «نسل کشی مذهبی مدرن» می‌داند.

شخصیتهای این بازی که ظاهری ابتدایی و گرافیکی قدیمی دارد، در شکل و شمایل بن لادن و زنان محجبه ترسیم شده‌اند. در جریان مراحل مختلف بازی، بازی کننده باید ابتدا اعراب را به قتل می‌رساند و سپس به سراغ القاعده، بن لادن، پیامبر اسلام و در نهایت ا... می‌رود.

منبع

پ.ن : این بازی بنا به اعتراض مسلمانان از بسیاری از سروزها حذف شده است .

پ.ن ۲ : این بازی رو من دانلود کردم ! خیلی هیجان داشت .

پ.ن ۳ : اگه یک کشور اسلامی یک بازی بر علیه غرب درست می کرد چه اتفاقی می افتاد ؟!

پ.ن ۴ : اما نظر من ! وجهه ی خوبی در دنیا نداریم !  

پ.ن ۵ : عاشقانه بوسه می گیرد ... از لبان خداوند ... در سجده شکر!

پ.ن ۶ : همه داداشا برای افطار خونه ما مهمونن ! کله پاچه داریم !

+ نوشته شده در  87/06/24ساعت 13  توسط بی نام  | 

رژیم !

به من میگه باشگاه نرو ! عوضش رژیم بگیر . گفتم چشم ! میگه باید کمتر از ۱۷۰۰ کالری در روز یخوری تا وزنت متناسب تر بشه ! گفتم چشم  ! لیست کالری غذا ها رو به من داده ! برنج ۷ قاشق ۲۵۰ کالری !!! کتلت ۱ عدد ۲۰۰ کالری ! گفتم نه !!! ...

سوال : با ۱۷۰۰ تا می تونم زنده بمونم ؟

سوال ۲ : من تا الان روزی چند کالری می خوردم ؟ (مامانم همیشه ۶-۷ تا به من کتلت می داد !)+(۲.۵ بشقاب برنجم من می خوردم ) + (عصرم که با دوستام می رفتم ساندویجی !) حساب کردم ! شد ۱۰۰۰۰ تا ! ... بگو ماشالا ! 

پ . ن : این مهندسهای ورشکسته چقدر خسیسن !

پ.ن ۲ : کلی خندیدیم ! http://www.youtube.com/watch?v=RQWLrg55hBY

پ.ن ۳ : تو را با رویا هایم تقسیم می کنم ... و مثل همیشه به من کم کی رسد !

پ. ن ۴ : انقد فینگلیش نوشتم که به رژیم ؛ رجیم (rejim) می گم !

+ نوشته شده در  87/06/24ساعت 1  توسط بی نام  | 

51 سال به بالا ! یا +51 ;)

روی سی دی های مغازه شماره زدیم ! از ۱ تا ... ! یه بچه اومده سی دی شماره ۵  رو برداشته . به دوستاش می گه این سی دی مال ۵ سال به بالاست اینو بخریم ! دوستاش گفتن نه ! سی دی شماره ۵۱ رو برداشته . میگه این سی دی خیلی ترسناکه مال ۵۱ سال به بالاست !...

و من ! داشتم به معصومیت بچه ها نگاه می کردم و لبخند می زدم . من عاشق بچه هام . 

 

پ . ن : به من میگه این مونیتور از روز اول خرابه! می گم خوب چرا بعد ۲ سال اومدی می گی ؟!

پ.ن ۲ : گریه بس است ... بردار از شانه ام... آن کله ی ده کیلوییت را !

پ.ن ۳: کمکم کنین ! من هر لحظه احساس می کنم می خواد زلزله ۱۲ ریشتری بیاد

+ نوشته شده در  87/06/22ساعت 22  توسط بی نام  | 

زیبا ترین خودکشی !

خودکشی

در سال 1947،Evelyn McHale پس از جدایی از نامزدش خود را از طبقه هشتاد و ششم ساختمان امپایر استیت به پایین انداخت.لحظاتی بعد Robert Wiles،عکاس آمریکایی از این صحنه عکسی گرفت که به زیباترین خودکشی معروف شد.

منبع

+ نوشته شده در  87/06/22ساعت 2  توسط بی نام  | 

ماجرای رانندگی من !

داداش میگه توی درس پاسکال یه سوال دادم که برنامه ای بنویسید که یک دایره رسم نماید . دانشجو برداشته یه دایره وسطه ورقه کشیده !

 

اون یکی داداش میگه : وضع اقتصادیه روستاها خیلی بده. یه خونواده ۷ نفری در آمد ۵۰ هزار تومن !

 

اما خودم ! دیروز داشتم بیرون از شهر رانندگی یاد می گرفتم که یه سگ افتاد دنبال ماشین . منم حواصم پرت شد کم مونده بود بیوفتیم تو دره. خدا رحم کرد 

+ نوشته شده در  87/06/22ساعت 0  توسط بی نام  | 

زندگی من

مترسک

مترسک ناز می کند
کلاغ ها فریاد می زنند
و من سکوت می کنم....
این مزرعه ی زندگی من است
خشک و بی نشان

+ نوشته شده در  87/06/21ساعت 16  توسط بی نام  | 

چرخهای زندگی !

The wheels of life
+ نوشته شده در  87/06/21ساعت 16  توسط بی نام  | 

پرهزینه ترین آزمایش تاریخ علم

روز چهارشنبه بزرگترین و گرانترین آزمایش علمی بشر در آزمایشگاه "سرن" در مرز سوئیس و فرانسه در عمق 92 متری زمین انجام گرفت. دراین آزمایش پروتون یا هسته اتم را در تونلهایی به نام شتاب دهنده تا 99.99 درصد سرعت نور در دو جهت مختلف به حرکت در می آورند تا ببینند از برخورد این پروتونها با یکدیگر، ذره ای به نام "هیگز بوسون" موسوم به ذره الهی بوجود می آید یا نه. برای این کار در هر ثانیه 600 میلیون پروتون به یکدیگر برخورد می کنند و گرمایی که از این برخوردها ایجاد می شود صد هزار برابر دمای خورشید است. اگر در این آزمایش ذره "هیگز بوسون" تولید شود درستی نظریه "مهبانگ" یا "بیگ بنگ" درباره پیدایش عالم ثابت می شود. بر اساس نظریه مهبانگ ،عالم هستی 13.7 میلیارد سال پیش از انفجار جرمی کوچک آغاز شده است. اگر در این آزمایش ذره "هیگز بوسون" پدید نیاید دانشمندان باید درنظریه مهبانگ بازنگری کنند. این آزمایش هیجان عظیمی در جوامع علمی دنیا برانگیخته و نتایج آن که در یک تا 2 سال آینده روشن خواهد شد پرسشهای بسیاری را درباره ماده، جاذبه یا گرانش و ماده سیاه پاسخ خواهد داد. رضا منصوری، استاد فیزیک دانشگاه صنعتی شریف به تلویزیون دولتی گفت ایران از سال1380 با این پروژه همکاری کرده است. به گفته او دانشجویان و استادان ایرانی در شبیه سازی ها شرکت کرده اند و قطعاتی از شتاب دهنده در ایران ساخته شده است. چهار دانشجوی دکترا پایان نامه خود را در این شتابدهنده گذرانده اند و هم اکنون هم دو دانشجوی ایرانی در این شتابدهنده حضور دارند.

تصاویر مربوطه : + و + و + و لوگوی گوگل در این زمینه

+ نوشته شده در  87/06/21ساعت 0  توسط بی نام  | 

باران

گاهی باید مثل باران بارید ......

طراوت داد ... و رفت !

----

چند روزه که بدجوری بارون میاد . دیشب موقعه سحری زلزله اومد ! دویدم بیرون . یادم افتاد مامانم هنوز توی خونست ! دوباره دویدم تو خونه ! بعد باهم دویدم بیرون !  تا صبح ۳ -۴ بار زلزله اومد. فقط دو بارشو فرار کردم ! گرفتم خوابیدم ! .... نزدیکای صبح مامانم بیدارم کرده می گه پاشو بریم بیرون . توی عالم خواب و بیداری بهش گفتم بزار این ویروسیاب آپدیت کنم بعد .  راست می گم دیگه این زلزله و سیل و ... ویروس کامپیوتر زندگیه ما شده .

+ نوشته شده در  87/06/20ساعت 23  توسط بی نام  | 

یا علی

تا حالا چنتا وبلاگ داشتم ؟ زیاد بوده! اما هرکدومو به دلیلی رها کردم ! اما می خوام این وبلاگ و برای همیشه داشته باشم. تا سنگ صبورم بشه .

بعد از افطار می رم باشگاه . خیلی خسته می شم . چند روزه که حالم تعریفی نداره . آی خدا نمی شد کاری می کردی آدما به هیچی نیاز پیدا نمی کردن ؟ تا اینطوری دلتنگ می شدن .

+ نوشته شده در  87/06/13ساعت 15  توسط بی نام  |